آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
یاران
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱ : توسط : انوشیروان بهدین

من معمولا شعرا را به خاطر گرایش فکریشون محاکمه نمی کنم . چون بالاخره حق داشتن اون جوری که می خواستن فکر کنن . بیشتر به شعرشون توجه می کنم که چقدر به دلم می شینه .

الغرض می خواستم شعری از محمد حسین بهجت تبریزی یا همون شهریار بیارم که شعرهاشون و خصوصا بعضی از اونها واقعا به دل می شینه . طی سفری به تبریز و دیدار از منزل ایشون، متوجه شدم در آخرین لحظات عمر دو بیت شعر سرودند که ناتمام مانده و عده ای هم در تضمین این دو بیت، ابیات دیگری سروده اند .

خلاصه با توجه به حال و هوای وبلاگمون که در مرحله تولد دوباره است و تازه ظهور ، مناسب دیدم این دو بیت رو بیاورم :

یاران چرا به خانه ی ما سر نمی زنند

آخر چه شد که حلقه بر این در نمی زنند

دانم پرنده اند به هر بام و بر ، ولی

دیگر به بام خانه ی ما پر نمی زنند