آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
قصه من و سیاست
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۳ : توسط : آیین اهورایی

 

من نه خود می روم، او مرا می کشد
کاه سرگشته را کهربا می کشد

چون گریـبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد 

دست و پا می زنم می رباید سرم
سر رها می کنم دست و پا می کشد

گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد

گفتم این گوشِ تو خفته زیرِ زبان
حرف ناگفته را از خفا می کشد 

گفت از آن بیشتر این مشامِ نهان
بوی اندیشه را در هوا می کشد 

لذتِ نان شدن زیرِ دندانِ او
گندمم را سوی آسیا می کشد  

سایه ی او شدم چون گریزم ازو؟
در پی اش می روم تا کجا می کشد.
               (ه.ا.سایه)