آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
باغ گل
ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٤ : توسط : انوشیروان بهدین

دوش همرهم ( موبایلم ) را یاری موافق ندا داد و گفت : کای فلانی ، قصد عزیمت به بوستانی پر زگل دارم و می آیی که در معیت هم برویم . گفتمش  : دست از من بدار. گفت : نه که باید باشی . چون اینگونه دیدمش عذری شایسته آوردم که زبان در کام کشید و دانست که : همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم .

بی درنگ همرهی را با الوداع توامان کرد و رفت و من وامانده از این شتاب . در دل گفتم : خدا کند که از آن بوستان ما را تحفه ای کرامت کنی ، هدیه اصحاب را و  بوی گلت چنان مست ننماید که دامنت از دست رود .