آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
مناظره
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥ : توسط : انوشیروان بهدین

مناظره به خودی خودش جذابه ؛ چرا که مستمعین پیگیر قضایا هستند تا کی بالاخره اون یکی رو منکوب می کنه . جالب اینه که اگه مستمعی رو یکی تعصب داشته باشه ، هیچ وقت قبول نمی کنه که طرفش باخته و سایر قضایا . البته بعضی ها هم مثل سروش نظر منفی راجع به اصل مناظره دارن . سروش می گه : طرفین در مناظره بیشتر در پی اثبات خودشون هستن تا اثبات حقیقت .

الغرض این مطالبو گفتم ، چون می خواستم یه " شبه مناظره " رو اینجا بیارم . شبه مناظره رو هم به این دلیل می گم که در مناظره زیر طرف های ماجرا از دو نفر بیشترن . حاضرین رو بگم باور نمی کنین : زرتشت ، بودا و مزدک . خدا رو شکر که همشون آدمای به غایت خوبی ان و موضوع هم موضوع خوبیه : یعنی دانستن . وگر نه ممکن بود که بی اخلاقی هایی دیده بشه و یهو نا غافل دقیقه 90 ، یکی از حاضرین پارتی بازی کنه و یه نفره وقت اضافه بگیره برای صحبت و الخ.

بگذریم ، شاعر مناظره زیر هم اخوان عزیزه :

شست باران بهاران هر چه هر جا بود
یک شب پاک اهورایی ، بود و پیدا بود
بر بلندی همگنان خاموش ، گرد هم بودند
لیک پنداری ، هر کسی با خویش تنها بود
ماه می تابید و شب آرام و زیبا بود
جمله آفاق جهان پیدا ، اختران روشنتر از هر شب
تا اقاصی ژرفنای آسمان پیدا
جاودانی بیکران تا بیکرانه ی جاودان پیدا
اینک این پرسنده می پرسد
پرسنده : من شنیدستم
تا جهان باقی ست مرزی هست
بین دانستن و ندانستن
تو بگو ، مزدک ! چه می دانی ؟
آنسوی این مرز ناپیدا ، چیست ؟
وانکه زانسو چند و چون دانسته باشد کیست ؟
مزدک : من جز اینجایی که می بینم نمی دانم
پرسنده : یا جز اینجایی که می دانی نمی بینی
مزدک : من نمی دانم چه آنجه یا کجا آنجاست
بودا : از همین دانستن و دیدن ، یا ندانستن سخن می رفت
زرتشت : آه ، مزدک ! کاش می دیدی
شهر بند رازها آنجاست ، اهرمن آنجا ، اهورا نیز
بودا : پهندشت نیروانا نیز
پرسنده : پس خدا آنجاست ؟
هان ؟ شاید خدا آنجاست
بین دانستن و ندانستن
تا جهان باقی ست مرزی هست
همچنان بوده ست
تا جهان بوده ست