آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
پستی که دوستش داشتم
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٦ : توسط : آیین اهورایی

این یکی از پستهای لاگ صافی شدمونه که دوستش داشتم دوباره می گذارم

 

خوبیش اینه که تو عید یه چیزهایی می بینی و می شنوی که تو دکان هیچ عطاری پیدا نمی شه نمونش پارادیام شیفت بود که قبلا معروض گردید نمونه های دیگه ای هم بودکه ارسالش هم باعث اتلاف وقت خوانندگان می شد هم باعث آبروریزی خانواده.
نمونه دیگری که از باب قیاس دیگه هیچ خودرو از بنز بی ام و لکسوس و لامبورگینی در حدش نبود و واقعا درحد سفینه و راکت و این حرفها بود را الان خدمتتون عرض میکنم.
برای مقدمه عرض کنم که بنده سری پر زباد دارم و زبانی سرخ و همه اقوام یک صدا دهان گوشندند که آخرش این زبان سرخت سر سبزت (قربان مثل های ایرانی برم همشون سبزند ) بر باد می دهد
رفته بودیم خونه ی یکی از اقوام ،واسه فرزند دلبندشون یک عدد سنجاب ابتیاع کرده بودند و جناب عالیجناب سنجاب مخملی تو پروپاچه ی همه می پیچید .
کم کم سکوت اول مهمانی شکست و صاحب خانه کباده معرفت می کشید و از هر در سخن می راند با این حال مطابق همه بازدید های این ایام صحبت از سیاست آغاز شد . از آن جایی که نود آمد صد هم سریع حضور بهم رساند و نصیحت من آغاز شد. صاحب خانه از در پدری وارد شد و چند خطی در سفت و گوهر فشاند که جای دارد با زر ناب نوشته شود
بدین قرار:
از روزی ک این سنجاب را خریدم این بچه سرش گرمه با همین بازی می کنه شاده و خندادن به درساشم خوب می رسه شما هم برای آقا زاده یک حیوان خانگی تهیه کنید ایشون هم سرگرم شن حیوان خانگی کاملا بی آزاره و نه مثل دکتره که مملکت را به باد بده نه مثل مهندس می مونه که آدم را ببره دم گلوله
ما رو می گی از دیروز تا الان تو کفیم که خدایا به چه گناهی در این مملکت دنیا آمدم فرمانروایانایش خوب، مردمش فهمیده و دانشمند، هواش خوب، آبش خوب ، باغاش پر میوه من این وسط چی کارم
ههههههههههههههههههاااااااااااااااا ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن