آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
سرش با او دستش با دیگری بود
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢ : توسط : انوشیروان بهدین

جاتون خالی دیروز رفته بودیم سینما ، تماشای فیلم آل. من و دوستم که رفتیم سر جامون تو سینما نشستیم ، یه آقا با سه تا خانوم اومدند ردیف جلو ما و خلاصه جوری آقاهه قرار گرفت که دو تا خانوم در جناحین قرار گرفتند . من موقع پخش فیلم زیاد به اطراف توجه ندارم ، اواسط فیلم بود که دوستم که دارای مقداری شیطنت ذاتی است بهم گفت : فلانی ، این ردیف جلو یی ها رو ببین . گفتم : بی خیال بذار فیلم مونو ببینیم . گفت : جون من ببین ، یارو در دو جناح کار می کنه . دقت کردم که ببینم چی می گه ، قبلا خونده بودم در مورد بی وفایی معشوق گفتند :

سرش با او ، دلش با دیگری بود

خلاصه چشتون روز بد نبینه ، دیدم بنده خدا، سرش مشغول جناح راست و دستش مشغول جناح چپه . به عبارتی دیگر :

سرش با او ، دستش با دیگری بود

القصه در ابتدای امر یه خنده ناگهانی حادث شد ، ولی خیلی زود حالتی روحانی دست داد و همون وسط سینما دست به دعا بالا بردم و گفتم :

خدایا ! ببین چه جوری این شعار : " کار مضاعف ، همت مضاعف " در اعماق جون این بندگان خدا نفوذ کرده .این مملکت رو واسه این جوونا و این جوونا رو واسه این مملکت نگه دار!