آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
باز هم به مناسبت سفر
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱ : توسط : آیین اهورایی
بازآمدم بازآمدم، از پیش آن یار آمدم   در من نِگر در من نِگر، بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم   چندین هزاران سال شد، تا من به گفتار آمدم
آن جا روم، آن جا روم، بالا بدم، بالا روم   بازم رَهان بازم رَهان، کاین جا به زِنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بُدم، دیدی که ناسوتی شدم   دامَش ندیدم ناگهان، در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ای پسر، نه مشت خاکم مختصر   آخر صدف من نیستم، من درّ شَهوار آمدم
ما را به چشم سَر مَبین، ما را به چشم سِر ببین   آن جا بیا ما را ببین، کان جا سبکبار آمدم
از چار مادر برترم، وز هفت آبا نیز هم   من گوهر کانی بُدَم، کاین جا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمد‌ست، چالاک و هشیار آمد‌ست   ور نه به بازارم چه کار، وی را طلبکار آمدم
ای شمس تبریزی! نظر در کل عالم کی کنی؟   کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم