آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
در راستای سفر مان ب دیگر سو
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱ : توسط : آیین اهورایی

واعظی خلق ر ا تحریص می‌کرد بر زن خواستن و تزویج کردن و احادیث می‌گفت. و زنان را تحریص می‌کرد بر شوهر خواستن.
و آنکس را که زن دارد، تحریص می‌کرد بر میانجی کردن و سعی نمودن در پیوندیها و احادیث می‌گفت.
بسیار که گفت: یکی برخاست که: «الصوفی ابن‌الوقت (صوفی فرصت‌طلب است) من مرد غریبم. مرا زنی می‌باید.»

واعظ رو به زنان کرد و گفت: میان شما کسی هست که رغبت کند؟
گفتند که هست! گفت تا برخیزد و پیش‌تر آید. زنی برخاست. پیشتر آمد.
گفت: رو باز کن تا تو را ببیند. که سنت این است از رسول که پیش از نکاح یکبار ببینند.
زن روی باز کرد. واعظ گفت: ای جوان بنگر. گفت: نگریستم. گفت: شایسته هست؟ گفت: هست.
گفت: ای زن! چه داری از دنیا؟ گفت: خرکی دارم. سقایی کند. و گاهی گندم به آسیا برد و هیزم کشد. اجرت آن را به من دهند.

واعظ گفت: دیگری هست؟ گفتند: هست. همچنین پیش آمد و روی نمود. جوان گفت: پسندیده است. واعظ گفت: چه دارد؟ کسی گفت: گاوی دارد. گاهی آب کشد، گاهی زمین شکافد، گاهی گردون کشد. اجرت به او رسد.
واعظ گفت: دیگری هست؟ گفتند: هست. گفت: جهاز چه دارد؟ گفتند باغی دارد.

واعظ روی به جوان کرد و گفت: اکنون تو را اختیار است. از این هر سه، آنکه موافق‌تر است، قبول کن.
آن جوان بن گوش خاریدن گرفت! واعظ گفت: زود بگو. کدام می‌خواهی؟
جوان گفت: خواهم که بر خر نشینم و گاو پیش کنم و به سوی باغ روم.

گفت: آری. ولی چنان نازنین نیستی که تو را هر سه مسلم شود.