آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
شکواییه
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢ : توسط : انوشیروان بهدین

تک و تنها که نمی شد ، شایدم خودش نمی خواست تک و تنها بره . حول و حوش سه سال پیش بود که با یه بنده خدا قرار گذاشته بود بره پابوس مولانا . اون بنده خدا بعد چندی زده بود تو کار تصوف و بعدشم ریاضت و نمیدانم هزار تا چیز دیگه ؛ یه وعده خوردن غذا ، انکار قوای غریزی و گور بابای "حق صحبت" * دوستی . خلاصه اینم دیگه کم کم به اون سرد شده بود و مولانا رو به قسمت و تقدیر واگذار کرده بود . نزدیک یه سال پیش بود که دوباره صحبت رفتن به پابوس مولانا مطرح شده بود ، اینبار با رفیق شفیق . آشنایی اون دو تا هم جالب بود ، چون تک و تنها و رفیق شفیق چهار پنج سال پیش تو صف کنسرت شجریان شب رو به صبح رسونده بودن . خلاصه یه سال پیش که این سفر مطرح شد به تک و تنها گفته بود که بذار هوا گرم شه ، چون پاییز دیار عثمان لو ها سرده و دم دمای تابستون هوا مناسبه . آقا گذشت و نزدیک های عید بود که رفیق شفیق زنگ زد و گفت که آقا اول اردیبهشت بسیار مناسبه . تک و تنها که می دونست باید تابستون برن ، اما استقبال کرد که بالاخره می خواد بره . عید از خوشی این خبر مسافرت نرفت و شروع کرد به خوندن کتاب راجع به مولانا . همین جور گذشت تا اینکه نزدیک های سفر شد . رفیق شفیق دل تک و تنها رو خون کرد . یه بار گفت با خانواده میره ، یه بار گفت بدون اجازه خانواده نمی ره ، یه بار هوا خرابه ، یه بار اقوام فوتی داشتن ، یه بار گفت نمیاد ولی اگه میری بعدن برو ، الان سرده ؛ انگار اصل به نرفتن بود مگه اینکه خلافش ثابت شه . خلاصه اول اردیبهشت کنسل شد و افتاد خرداد . تک و تنها کاراش همه رو هوا بود . پایان نامشو تصویب نکرده بود ، خونشو با اینکه فرصتی نداشت نخریده بود ، دیگه کتاب نمی خوند ، دیگه فیلم نمی دید ، حتی بیرون نمی رفت ، فقط منتظر سفر بود . اما رفیق شفیق دوباره یه ساز دیگه ، به تک و تنها که زنگ می زد به جای الو می گفت : آقا یه خبر بد ، حالا این خیر بد می تونست فوت یکی از اقوام عبدالله گل باشه تا گرون شدن بلیط هواپیما . تک و تنها زندگیش رو هوا بود ولی رفیق شفیق واسه کنسل شدن دو سه جلسه کلاس فرانسش قر می زد؛ همین چند روز پیش بعد این همه مدت گفته بود من نمی دونم این سفر چرا برات مهمه؟ خلاصه تک و تنها خیلی اوضاع بدی داشت . یه تصمیم هایی گرفته بود که اگه این دفعه نشه چیکار کنه . تازگی ها هم ورد زبونش شعر حافظ شده بود که :

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

مهربانی کی سر آمد مهربانان را چه شد

این روزا تک و تنها همش می گفت : کاش یه ذره افراد این دوره زمونه حق صحبت رو مراعات می کردن .کاش!!!....

 

*حق صحبت : حقی که دو نفر به واسطه دوستی و مصاحبت می بایست نگه دارند . حافظ می فرماید :

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

که " حق صحبت " مهر و وفا نگه دارد