آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
آنچه در سفر یافتم
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸ : توسط : آیین اهورایی

افتخارات سفر:

معاون مایکل دل را دیدم باهاش دست دادم تازه بهم گفت چقدر خوب انگلیسی حرف می زنی ومیلشم گرفتم

تو هر شهری که گم شدم ظرف 5 دقیقه پیدا شدم

بالاخره تونستم روشی ابدا کنم که در توالت فرنگی طهارت کنم

با یه توریست فرانسوی 3 دقیقه بلا انقطاع فرانسوی حرف زدم کاری که سره کلاس هم نمی تونم انجام بدم

هر جا رسیدم از کرامت ملتم و گفتم و باقیشو خودتون حدس بزنید

لذت 10 روز تمام با شلوار کوتاه تو خیابون گشتن را حس کردم

١ سوراخ بند کمر بندم تنگ تر شد

 

افتضاحات سفر:

تو هر شهر حداقل یه بار گم شدم

بس که تو سفر ریشمو نزدم از جلو هر سلمونی که رد می شدم با چماق میفتادن دنبالم که بیا ریشتو اصلاح کنیم

یه دختره‌ی زشت روس که عقلش نمی رسید کاترین خیلی قشنگتر از کاتا است و خودشو کاتا معرفی می کرد بهم گفت تلفظ های انگلیسیت بده

تو یک روز عینکم شکست کلاهم را تو رودخونه از دست دادم با موبایل پریدم تو استخر و گوشیم سوخت

تو کاپادوکیه  در ناهار سلف سرویس 5 بشقاب غذا خوردم

تو مسابقه چرخش پارو سوم شدم

هر دانشگاهی که دیدم سرمو انداختم پایین رفتم تو

سوغاتی برای هیچ کس نیاوردم

 

کارهای فرهنگی :

با شلوارک تو صف اول نماز جماعت ایستادم تازه مهر هم داشتم

تو کنسرت خیابونی شرکت کردم

تو هر مغازه ساز فروشی رفتم با همه ی سازشون ور رفتم و باقلاما و جنبش نواختم  

خدمت حضرت مولانا رسیدم

17 بیت اول مثنوی را به انگلیسی برای یک زن و شوهر ترجمه کردم (عمرن اگه چیزی فهمیده باشن)

تو مسجد برای ترک ها قرآن خوندم (بازم شلوارک پام بود )

مجددن هر دانشگاهی که دیدم سرمو انداختم پایین رفتم تو

با یه دانشجوی موسیقی  اشنا شدم باهاش دست دادم

 

 

 این لیست ادامه دارد