آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
شباهت ازدواج و دستشویی!
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٥ : توسط : انوشیروان بهدین

امروز اداره با یکی از همکاران مشغول صحبت بودیم . حین صحبتها ، به مقوله شیرین ازدواج رسیدیم . من هم بر منبر مواعظ ، مشغول سخنرانی بودم که همکار گرام بهم گفت : می دونی فلانی ! ازدواج مثل دستشوییه . منو می گی برق از سرم پرید. ازدواج کجا ، دستشویی کجا .گفتم : چطور ؟ گفت : بهت می گم . اونهایی که بیرون دستشویی ایستادن هلاک اینن که برن تو . اونهایی هم که توی دستشویی ان دوست دارن هر چه زودتر بیان بیرون . دیدم راست می گه . ما که هر چی تو مایه های خودم و آیین دیدیم هلاک تاهل اند و هر کی رو هم دیدیم ازدواج کرده می ناله که فلانی خوش بحالت ! راحتی به خدا!

یاد جمله ای از گروس عبدالملکیان افتادم که می گه :

دختران روستا

به شهر فکر می کنند و

دختران شهر در آرزوی روستا می میرند

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند و

مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند.

پروردگارا،

کدامین پل

در کجای جهان شکسته است که

هیچ کس به خانه اش نمی رسد!

( البته فکر کنم می شه اینم اضافه کرد بهش که :

پسران همواره به ازدواج فکر می کنند و مردان در حسرت روزهای قبل از ازدواج می میرند .)