آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
خال بکنج لب یکی ، طرّۀ مشک فام دو
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧ : توسط : انوشیروان بهدین

خال بکنج لب یکی ، طرّۀ مشک فام دو
وای به حال مُرغ دل ، دانه یکی و دام دو
محتسب است و شیخ و من ، صُحبت عشق در میان
از چه کنم مجابشان ، پخته یکی و خام دو
از رخ و زلفت ای صنم ، روز من است همچو شب
وای بروزگار من ، روز یکی و شام دو
ساقی ماهروی من ، از چه نشسته غافلی
باده بیار و می بده ، نقد یکی و دام دو
مست دو چشم دلرُبا ، همچو قرابه پُر ز می
در کف ترک مست بین ، باده یکی و جام دو
کُشته تیغ ابرویت ، گشته هزار همچو من
بسته چشم جادویت ، میم یکی ولام دو
وعده وصل میدهی ، لیک وفا نمی کُنی
من بجهان ندیده ام ، مرد یکی و کام دو*
گاه بخوان سگِ درت ، گاه کمینه چاکرت
فرق نمی کند مرا ، بنده یکی و نام دو

                                                   طاهره قرّة العین

* یعنی واقعا اون زمانایی که طاهره زندگی می کرده ، مردها اینقدرچشم و گوش بسته بودن؟