آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
تکیه گاه
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥ : توسط : آیین اهورایی

ای تکیه گاه و پناه 
 زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه 
تنهایی و خلوت من 
 ای شط شیرین پرشوکت من 
 ای با تو من گشته بسیار 
درکوچه های بزرگ نجابت 
 ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت 
در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود 
 در کوچه باغ گل ساکت نازهایت 
در کوچه باغ گل سرخ شرمم 
 در کوچه های نوازش
در کوچه های چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن 
 در کوچه های مه آلود بس گفت و گو ها 
 بی هیچ از لذت خواب گفتن 
 در کوچه های نجیب غزلها که چشم تو می خواند 
 گهگاه اگر از سخن باز می ماند 
 افسون پاک منش پیش می راند 
 ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک 
ای شط زیبای پر شوکت من 
 ای رفته تا دوردستان 
 آنجا بگو تا کدامین ستاره ست 
روشنترین همنشین شب غربت تو ؟
 ای همنشین قدیم شب غربت من 

 

ای تکیه گاه و پناه 
غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور 
 در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه 
 در کوچه های چه شبها که اکنون همه کور 
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست 
 که شب فروز تو خورشید پاره ست ؟