آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
ستایشگری نیچه ای و شوپنهاوری در موسیقی
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥ : توسط : آیین اهورایی

 

زندگی بدون موسیقی اشتباهی بزرگ بوده است. 


این همان کلام آشنای فردریش نیچه، در باب ستایش موسیقی است. البته همه ما می دانیم که شروع تفکرات نیچه به شدت تحت تاثیر افکار دیگر فیلسوف هم وطن خود شوپنهاور بوده است. اما سئوالی که اینجا  مطرح می شود این است که آیا نیچه نیز چون او موسیقی را نه تنها از سایر جلوه های زندگی که از سایر هنرها نیز جدا می سازد یا خیر؟

 

بدون شک در ستایشگری شوپنهاور و نیچه از موسیقی تفاوتهایی وجود دارد. نگاه بدبینانه شوپنهاور به جهان و پدیده ها و اعتقاد به این اصل که ما قادر به درک اشیاء آن طور که می باشند یا به قول کانت "اشیاء فی نفسه"، به مثابه بودها یا ذاتها نیستیم، هنر و در تعالی ترین نمود آن، موسیقی(به اعتقاد شوپنهاور)، گریزگاهی می شود برای زندگی. درحالیکه نگاه مثبت تر نیچه، تلقی او از موسیقی را به صورت پدیده ای جهت ارتقاء حیات منعکس می کند. در حقیقت نیچه بر این باور بود که موسیقی می تواند زندگی را معنا بخشد و به آن ارزش زیستن بدهد

 

شاید بتوان گفت بنیادی ترین فرق میان تفکر نیچه و شوپنهاور در نوع ستایش از موسیقی، بر مبنای برداشت آنها از تجربه های زیبایی شناختی است. اینکه شوپنهاور به معنای واقعی قائل به التزام تجربه های زیبایی شناختی جهت پناه از جبر نعمت زندگی و احساس درد بی پایان آن، می باشد در حالیکه تمام اساس و پایه فلسفه نیچه از هنر و اندیشه هنر برخاسته است و این تلاش قدرتمندانه بر مبنای زیبایی شناختی، جهت کشف خود زندگی آنگونه که با ارتقاء کیفیت آن از طریق اصالت، عظمت و تراژدی است

 

چنان که خود او در زایش تراژدی میگوید: فقط در لباس یک پدیده زیبایی شناختی است که عالم و هستی توجیه می یابد و در همین کتاب ادامه می دهد که: زندگی در کنه و اساس هر موضوعی است و با تمامی تغییرات ظاهری بصورتی غیر قابل تغییر لذت بخش است

 

شاید بتوان این طور تفسیر کرد که در فلسفه شوپنهاور انسان کودکی است که از دستان بزرگ و بی رحم زندگی که مبتنی بر رنج است به جایی مثل سرزمین موسیقی پناه می برد تا باری با تجربه لذت، توان سازش و تسلیم را بیابد و به حالتی عاری از تنش دست یازد، حال آنکه برای نیچه موسیقی شیوه ای است برای تسلط یافتن بر زندگی که هیجان و برانگیختگی را همراه خود دارد

 

آشنایی نیچه با موسیقی به دوران کودکی او بر می گردد. او دوستی داشت که خانه آنها مرکز فعالیت موسیقی بود و مندلسون آهنگساز بسیار به آنجا رفت وآمد داشت. دوستی نیچه با این پسر اولین رویارویی او با موسیقی را پدید آورد. نیچه تا قبل از دوران جوانی نوازنده ای ماهر در پیانو بود و آهنگسازی نیز می نمود. در همین دوران او قطعه ای برای ارکستر و گروه کر نوشت که شعر آنرا سالومه، دختر دلخواهش سروده بود. می شود گفت اولین فعالیت خلاقانه نیچه در موسیقی ظهور کرد و این فعالیت تا 1900 که  درگذشت همراه او بود چرا که در سالهای واپسین عمر خود که به طرز مشهودی درگیر بیماری شده بود باز هم با اشتیاق و انرژی بسیار با پیانو بداهه نوازی می کرد

 

شاید لمس همین تجربه های انسانی بود که نیچه موسیقی را نه تنها جلوه ای از معنا و هیجان می دانست که معتقد بود علیرغم رنجی که زیستن فراهم می آورد آموختن درک زندگی به مثابه امری والا از طریق هنر و بالاخص موسیقی امکان پذیر استاو معتقد است شاهکاری مثل سمفونی قهرمانی بتهوون ما را از التذاذ صرف موسیقی فراتر می برد و به زندگی آن چنان که هست، حتی سخت، ناگوار و تراژیک آری بگوییم. اینجاست که نیچه با وجودی که همچون شوپنهاور عمیقا بر دلهره های هستی اشراف دارد اما در قدمی جلوتر خود را از فلسفه او آزاد می سازد همان طور که هوادار موسیقیدان او یعنی واگنر  را نفی می کند

 

حال که بحث به واگنر کشیده شد بد نیست کمی این رابطه را به تحلیل بکشیم. نیچه زمانی که 24 سال داشت واگنر را که بیش از  سی سال از او بزرگتر بود ملاقات کرد. هر دو وامدار به فلسفه شوپنهاور بودند. نیچه در زایش ترا‍ژدی به واگنر و تریستان و ایزولده اشارات مثبتی دارد. واگنر نیز به نظر می رسد زیگفرید را بر مبنای "ابر مرد" نیچه خلق می کند

 

مردی بدون ترس که سرنوشتش آن بود که قراردادهای کهن را لغو کند و جهان را از استبداد قوانین برهاند. این چنین این رابطه تا 10 سال ادامه می یابد تا اینکه به قول خود نیچه آن طور که در قضیه واگنر می گوید کشتی واگنر به صخره ای برخورد می کند: "صخره، فلسفه شوپنهاور بود، واگنر در جهانی وارونه به گل نشسته بود و چه چیزی را در موسیقی جابه جه نموده بود؟ خوشبینی. به تعبیر خود شوپنهاور خوشبینی شرم آور". بدین صورت نفی شوپنهاور از طرف نیچه مقارن می شود با جدایی او از واگنر. آخرین نقطه اتصال فکری نیچه و واگنر زمانی از میان می رود که واگنر متن اپرای پارسیفال را برای نیچه می فرستد. نیچه این اثر را توهینی مستقیم به ابرمرد می داند و پارسیفال را خیانت به کمال مطلوب قهرمانانه به نفع ترک دنیا و فداکاری تعبیر می کند

 

 

نیچه انضمام مسیحیت در پارسیفال توسط واگنر و همچنین ملحد بودن شوپنهاور را در نگرش منفی به حیات بسیار موثر می دانست. از این رو نخستین جملات قضیه واگنر را با بازیگوشی خاصی از واکنش خود به کارمن بیزه و با نگرشی طنز آلود به ادبیات موسیقی واگنر آغاز می کند: می توانی باور کنی؟ دیروز برای بار بیستم شاهکار بیزه را شنیدم. دوباره با شیفتگی مهرآمیز در آنجا ماندم. دوباره نتوانستم بگریزم.... به هر حال آخرین باری که نیچه از واگنر سخن به میان می آورد در اینک انسان می باشد که در اواخر عمر می نویسد و با وجودی که اورا همچنان رد می کند اما دین خود را به او قبول میکند و توصیف می کند که نمی توانسته روزگار جوانی خود را بدون موسیقی واگنر تصور کند

 

و اما موضوعی دیگر که در نوع نگاه شوپنهاور و نیچه به موسیقی حائز اهمیت است ناتوانی شعر و کلمه در بیان روح باطنی موسیقی است. نیچه در زایش تراژدی صریحا معنایی را به موسیقی نسبت می دهد که بسیار شبیه به معنایی است که شوپنهاور برای موسیقی قائل است. او در این کتاب عنوان می کند که تمام پدیده ها در مقایسه با موسیقی تنها نمادند

 

از این جهت زبان به مثابه یک ابزار و پدیده به هیچ طریقی نمی تواند عمق واقعی موسیقی را نشان دهد. زبان در شدیدترین فعالیت خود در ارتباطی سطحی با موسیقی قرار دارد. خاصیت ترسناک زبان بعضا می تواند بدون آگاهی بخشیدن به ما موجب ترغیب و رضایت شوند و همچنین افسون کننده نیز باشند، در حالیکه رسالت اول زیبایی شناختی موسیقی توسعه دایره آگاهی های ما و درک بهتر از پیرامونمان می باشد. کانت گفته ای تکان دهنده دارد که مجبور بوده چندین بار روسو را می خوانده چون در خواندن اول زیبایی سبک نثر او مانع از آن می شده تا محتوای آنرا دریابد

 

شاید در بین متفکران ، نیچه و شوپنهاور جایگاه موسیقی را بیشتر ازسایرین اهمیت دادند و از این دو متفکر باز نیچه به درک کامل تری از موسیقی رسیده بود. شاید به خاطر اینکه در ایام جوانی با شعری از محبوبه اش قطعه ای نوشت و تجربه آهنگسازی و لمس کلاویه های پیانو را به دستان و روحش چشاند

 

بر گرفته از :  ستایشگری نیچه ای و شوپنهاوری در موسیقی ، نوشته ایمان رفیعی ، مجله الکترونیکی گفتگوی هارمونیک