آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
ببین چگونه جان مشوش است عدد بده
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥ : توسط : آیین اهورایی

همیشه معیارهای عجیبی برای  حال بهم خوردگی از انسان ها تو زندگیم داشتم از هر کسی خوشم نمیاد اما خیلی راحت از خیلی ها حالم بهم می خوره

دبستان که بودم روز اول کلاس قشنگ بچه های کلاس به دو دسته تقسیم می شدن آنانی که دیوانه ام می کردن و حالم ازشون بهم می خورد و آنان که برام فرقی نداشتند اما معیار جالبی برای این کار داشتم وقتی معلم می خواست لیست کلاس را مرتب کند یه سوال می کرد بچه های کیه فامیلیش با الف شروع میشه دستشون بالا انوقت یکی پا می شد می گفت آرمین طاهری دلم می خواست با دستای خودم خفش کنم

 

دانشگاه که می رفتم استاد می گفت بالای برگتون شماره دانشجوییتونو بنویسید ان وقت اگر دست یکی می رفت بالا که شماره دانشجویی اش را بلد نیست و می تونه از تو کیفش کارت دانشجویی اش را ببینه می خواستم شرحه شرحه اش کنم

 

کارمند بانک که شدم زیاد با شماره ملی سرو کار داشتم این شد که از هر کی می پرسیدم شماره ملی ات چنده و نمی دونست حالم ازش بهم می خورد

 

الان چند وقته که راهبری یک سیستم کامپیوتری تو بانک به من محول شده از جمله کارام اینه که به هرکس یه پوزر پس می دم برای پس وورد از هرکی می پرسم یه عدد 8 رقمی بگو که یادت نره اگر انقدر بدبخت باشه که تو زندگیش یه عدد واسه خودش نداشته باشه حالم ازش بهم می خوره

یعنی واقعن تو این دنیا آدمی هستن که واسه خودشون یه عدد ندارن که دوستش داشته باشه یا وقتی دلش می گیره سه میلیون بار رو کاغذ ننویستش

شاید من یه چیزیم میشه نمی دونم