آیین اهورایی

پس از صافی شدن هرچیزی می نویسیم بی ارتباط به هر چیز
 
یک ستاره ندارم
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ : توسط : آیین اهورایی

به دامن این آسمان خدا یک ستاره ندارم
گوهر که نگو در زمانه یکی سنگ خاره ندارم
کجا بروم، با که می بزنم، آشنای دلم کو
به گریه غم رود ز میان من که چاره ندارم

خدایا خدایا در آتش دل پروانه منم
از هر دو جهان بیگانه منم
به ساز دل نهفته ام نوای خود بعد از آن همه عشق و باده نوشی
شد جهان من وادی خموشی

در آتش دل پروانه ام
از هر دو جهان بیگانه ام
کسی نگفته با من شکسته دل همچون می چرا روز و شب به دوشی
وز چه خفته دم کوی می فروشی

خدایا بسی شکوه از گردش آسمان دارم
چون شمعی ز سوز محبت شررها به جان دارم
چه کردم این بسته ام
که اینچنین سرکش تو هر زمان می کشی
مرا به صد آتش به یک بهانه
حدیث عشق و وفا دیگر شد افسانه
که ماند تنها به جا حدیث پروانه در این زمانه