دلنشین ترین نصیحتی که به عمرم شنیدم

 

ای پسر هان، هان تو را گفتم
که تو بیدار شو که من خفتم
سکه بر نقش نیک نامی بند
کز بلندی رسی به چرخ بلند
صحبتی جوی کز نکو نامی
در تو آرد نکو سرانجامی
گوهر نیک خود ز عقد مریز
وان که بدگوهر است، از او بگریز
هنر آموز کز هنرمندی
در گشایی کنی، نه در بندی
هرکه ز آموختن ندارد ننگ
دُر برآرد ز آب و لعل از سنگ
ای بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی، سفال فروش
وی بسا کوردل که از تعلیم
گشت قاضی القضات هفت اقلیم
آب حیوان نه آب حیوان است
جان با عقل و عقل با جان است
تا جوانی و تندرستی هست
آید اسباب هر مراد به دست
تو که سرسبزی جهان داری
ره کنون رو که پای آن داری
/ 0 نظر / 46 بازدید